تبليغاتX
اورفــــه
اورفــــه

نه درنگ دارم و نه اطراف را می پایم . زیرا هنوز تمام تپه ها را از علف های هرز پاک نکرده ام

 

پرده اول ...

پله های اپارتمان رو به سرعت طی کردم .. نمی دونم عجله ام برای چه بود .

کلید در دست داشتم .. پشت در رسیدم .. کلید رو به درون قفل گذاشتم .. اما

درب رو باز نکردم ..

دستم به روی کلید بود و سرم رو پائین نگاه داشتم و به جلوی کفشهام خیره شدم ..

خدایا یک کاری کن همه چیز مرتب باشه .. فقط این بار .. فقط همین یک بار ... خدا

مثل قصه همون دخترک فقیر به اسم سارا که در اتاق زیر شیروانی زندگی میکرد و شبانه مرد ثروتمند و مهربون روبروی اپارتمانش به وسیله خدمتکار اتاق را برایش تمیز میکرد و بهترین غذاها را بر روی میز می گذاشت ..!!!

ابله ...!!

چه فکرهای خام و بیهوده ای ..

درب واحد رو باز کردم ..

چه بوی بدی ..

به سمت اشپزخانه رفتم و کلید چراغ رو زدم ..... وای خدای بزرگ ..

با امروز ۳ روز میشه که اشغال هارو خالی نکردم .

پرده دوم ...

نیم نگاهی به ظرفشوئی کافی است تا عمق فاجعه و ظرف های کثیف و نشسته را دریابم ..

امروز هم خسته ام .. دیشب ساعت ۱:۳۰ خوابیدم و صبح ساعت ۵:۳۵ بیدار شدم

بسیار خب کامران قول بده که فردا همه ظرف ها رو بشوری .. اشغال ها رو هم پائین ببری و دم درب بگذاری و و و ...

پرده سوم و پایانی ....

کامران

 هر روز که از سر کار میاد به خودش همین قول رو میده اما ..

با همه کسانی که تنها زندگی می کنند همدردم و دستشان را به نشانه درد مشترک میفشارم ..!!

آرشيو: حرف دل من
88/09/09 ........ کـامـــران عطائی ..... | |
در زمان جنگ جهانی دوم بین سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۳ ... هواپیماهای جنگده المانی . با شکار هر فروند هواپیمای جنگی دول متحد . اقدام به نصب یک روبان یا رشته بلند به انتهای بالچه عقب هواپیما می نمودند که در سالهای بعد تبدیل به ستاره شد .. بدین شکل که اگر فرضا یک هواپیمای المانی ۳ هواپیمای دشمن را سرنگون کرده بود .. ۳ روبان بلند به بالچه انتهائی هواپیمایش می بست که با پروازش به اهتزاز در می امد ..

یک روز صبح که در ایستگاه متروی صادقیه ایستاده بودم و منتظر رسیدن ترن برای عزیمت به سمت میدان امام خمینی ( توپخانه قدیم ) بودم .. در حینی که به افراد در حال عبور نگاه می کردم متوجه دختری شدم که ظاهر عجیبی داشت اما از همه جالبتر .. دو رشته روبان سفیدی بود که به انتهای گیسوانش بسته بود و دنباله انها از زیر شال به بیرون امده بود و با حرکتش به اهتزاز در می امد .

با دیدن این صحنه ناخوداگاه به یاد مطالب بالا و هواپیماهای جنگده المانی افتادم .. منتهی با خودم گفتم یحتمل این خانم به جای شکار هواپیما .. سهوا یا عمدا .. قلب تعدادی جوان را شکار کرده .. و به شادمانی و سرخوشی این شکارها .. گیسوان خودش رو مزین به روبانهای موفقیت و پیروزی نموده ..!!

نکته قابل توجه ( برای خودم ) : این روزها چشم و گوشت خیلی .......

88/08/09 ........ کـامـــران عطائی ..... | |


Design By Kamran Attaei ®©